امروز یک پیام تلگرامی به هر دوتا خطم اومد که درخواست انتقال وجه کرده بود. اول که اعلانش اومد رو صفحه اسم یکی از همکارهای موجهم بود و میخواستم منتقل کنم بعد که باز کردم دیدم از طرف همکار سالهای اول هست که از قضا فامیلاشون یکیه و بعد از اون هم پیامک اومد و وضعیت واتساپ گذاشت که تلگرامم هک شده و ظاهرا موضوع کلاهبرداری بوده.
الآن گفتم تا اثر مسکن نرفته و درد دندونم باز شروع نشده تلگرامو بررسی کنم. وسطاش رفتم تو چت یکی از بهترین همکارهای سابق. کلی سابقه گفت و گو و مسخرهبازی داشتیم یادش بخیر. بعد وسط چتها، ۲۹ اسفند ۹۶ یک مطلبی فرستاده بود با این تیتر: "چگونه با رییس پرخاشگر برخورد کنیم" خیلی مطلب جالبی بوده بعد من زیرش نوشتم: "این فقط راجع به رییس پرخاشگر بود در حالی که بعضی رییسا به چندین هنر آراستهاند"
یادم افتاد چقدر در کنار روابط صمیمانه، پشت سر رییس میگفتیم و میخندیدیم. باز یادم افتاد به روزی که تو اتاق مسئول دفتر رییس که اونجا حضور نداشت نشسته بودیم و براش غیبتپارتی مفصلی گرفته بودیم. حسابی چونههامون گرم شده بود که صدای "زنگ احضار"!! از اتاق رییس اومد و همه با اینکه مطمئن بودیم نیستش از ترس داشتیم میمردیم. آخرشم مسئول دفتر شهامت به خرج داد و رفت تو اتاق که معلوم شد زنگ اتصالی کرده بوده:))
خلاصه در کنار فضای دیوانه و نامتعارفی که محل کارمون داشت، با اکیپ خودمون انصافا خیلی خوش بودیم و حال میکردیم.
- حادثه امروز چه وحشتناک و غمانگیز بود:( خدایا خودت رحم کن.
البته که دندون من نه فقط لق نبود بلکه خیلی محکم، سنگر (همون لثه) رو چسبیده بود!
از اول هفته دوباره پیگیر وضعیت دندون شدم. به پیشنهاد دندونپزشک خانوادگی، چهار پنج تا متخصص کار درست هم دیدن و در نهایت قرار شد برم سراغ همون دکتری که جراحی ریشه انجام داده بود. اینبار دیگه تعلل نکردم و سریع نوبت گرفتم و رفتم.
دوتا سوتی هم دادم که یکیش از شدت مسخرگی قابل گفتن نیست اما اون یکی؛ همینجوری که تو سالن انتظار نشسته بودم رفت و آمدهای اتاق دکترها رو نگاه میکردم. یک آقایی زیاد رفت و آمد میکرد و چندبار باهاش چشم تو چشم شدم و با پررویی هم نگاهش میکردم. یکی از دستیارا صدام کرد و روی یونیت دراز کشیدم که همون آقا اومد بالای سرم و خب دکتر مورد نظر بود. احوالپرسی که کرد مثل خنگا گفتم عهههه سلاام!!!
سال ۹۹ که رفته بودم بخاطر کرونا همه ماسک داشتن و قیافهها قابل تشخیص نبود اما من که ادعای باهوش بودن دارم باید حداقل حدس میزدم تنها مردی که با لباس فرم داره تردد میکنه ممکنه خود دکتر باشه. خوشبختانه بسیااااار دکتر مودب و باشخصیتی هست وگرنه حقم بود محلم نذاره مثل اون دکتر گوارش معروف و از خودراضی...
هیچی دیگه پرونده رو مرور کرد و منم شرح حال دادم و گفت باید بکشی و ایمپلنت کنی. گفتم خودتون میکشید گفت آره ولی امروز نه. گفتم پس نوبت بگیرم که نمیدونم چی شد گفت بشین اگه شد همین امروز انجام بدم برات و اینجا بود که استرسم شروع شد. به خونه خبر دادم و منتظر شدم. بنده خداها هم نگران شده بودن و اصرار که بیان پیشم ولی نخواستم.
خلاصه با کلی ذکر و دعا رفتم رو یونیت. آخرین بار همون سال ۹۹ دندون عقل کشیده بودم که بر خلاف تصورم خیلی راحت بود جوری که مهمونیهامم رفتم:) دکتر هم قبل از شروع به آرامش دعوتم کرد ولی متأسفانه یکی از دوتا ریشه موند تو لثه و قصد خروج نداشت. خلاصه تا ریشه دربیاد جون منم دراومد و در نهایت با چندتا بخیه و دهنِ کج و پد یخی که رو صورتم بود اومدم خونه. سریع مسکن خوردم اما شب یک ذره هم نتونستم بخوابم از شدت درد.
بهر روی بعد از کلی درگیری با این دندون بالاخره جاش خالی شد و باید برم سراغ مرحله بعدی که همانا ایمپلنت هست و ماجراهاش. فقط خدا کنه مجبور نباشم سه ماه صبر کنم.
از همه این حرفها که بگذریم از ته دل امیدوارم هرکس خوشاخلاقه و آرامش میده به دیگران بهترینها نصیبش بشه. مثل این آقای دکتر و تمام پرسنلش که فوقالعاده بامحبت و خوشرو بودن.
سال ۹۹، خرداد ماه رفتم برای عصبکشی دندونم. بر خلاف همیشه دردش تا سه هفته طول کشید. تو اون سه هفته کلی آنتیبیوتیک و مسکن خوردم که هییییچ تاثیری نداشت. در نهایت ارجاع دادن به جراح ریشه. جراحی اونقدری که فکر میکردم ترسناک و دردناک نبود ولی من که نمیدونستم از شدت اضطراب بعد از عمل سرم گیج رفت و به دکتر آویزون شدم:)) جالبه بخاطر کرونا اجازه ندادم کسی باهام بیاد و با ماشین خودم رفتم و برگشتم.
خدا رو شکر به خیر گذشت ولی چند وقت بعد که برای تحویل روکش رفتم دکتر گفت دندونت ترک داره ولی بهرحال روکش کرد و رفتم سر زندگیم.
حالا از یک ماه پیش توی لثه تورم ایجاد شده و گاهی درد میگیره. OPG گرفتم و به دکترم نشون دادم گفت چیزی نیست. امروز صبح رفتم کلینیک که متخصص ریشه هم ببینه. باز گفت چیزی نیست ولی پیشنهادش این بود برم پیش همون کسی که جراحی کرده. این وسط من به دکترها نگفتم که جراح، ترک دندون رو تشخیص داده و همون موقع هم گفت که وقتی اذیت کرد باید بکشیش.
یه جور احمقانهای دارم مقاومت میکنم که دندونم رو نکشم ولی به احتمال زیاد گریزی ازش نیست. اعصابم بهم ریخته چون بعد از کشیدن باید برم سراغ ایمپلنت با تمام سختیها و معطلیهاش.
صبح رفته بودم برای ترمیم ناخن. مشتری میز بغلی که یکبار دیگه هم ترمیمهامون همزمان شده بود دوباره بساط غیبتپارتی راه انداخته بود. مثل اینکه با ناخنکارش نسبت داره. خلاصه داشت راجع به دختری میگفت که با پسری دوسته و پسره اذیتش میکنه و بعد از شش سال حتی خواستگاری هم نکرده اما این میگه خیلی دوستش دارم و از این حرفها.
کارم که تموم شد رفتم اون خونه چندتا وسیله بردارم. توی راه هم داشتم میکس شادمهر گوش میدادم و حالم عوض میشه و اینها بعد رفتم تو فکر که واقعا آدمها وقتی کسی رو دوست دارن چه بلایی سرشون میاد که عیبهاشو نمیبینند یا به راحتی نادیده میگیرند؟ مثلا طرف مثل بنز دروغ میگه قشنگ هم معلومه دروغ میگه بعد آدم توجه نمیکنه... خودم هم خیلی اینجوری بودم همیشه. به وضوح دغل بازی رو میدیدم، حرص میخوردم و حتی گاهی به زبون میاوردم ولی در نهایت برام مهم نبود. اونوقت حالا که مثلا منطقی شدم مدام خودم رو سرزنش میکنم که چرا اقدام درستی نکردم بعد تمام چیزهایی که یادم میاد مینویسم که حتما باید بهش بگم آخر سر هم طبق معمول میرسم به همون تکیه کلام همیشگیم که: !?So what