دختر پاییز

دختر پاییز

جز فکر تو در سرم همه عین خطاست
دختر پاییز

دختر پاییز

جز فکر تو در سرم همه عین خطاست

برخورد جالب!

داشتم مراسم گشت صبح‌گاهی! توی اینستاگرام رو انجام می‌دادم که به این مطلب برخوردم؛

آمدن و رفتن آدم‌ها مهم نیست...

بالاخره در زندگی هر آدمی، یک نفر پیدا می‌شود که بی‌مقدمه آمده، مدتی مانده، قدمی زده و بعد اما بی‌هوا غیبش زده و رفته.

آمدن و ماندن و رفتن آدم‌ها مهم نیست؛

این‌که بعد از روزی روزگاری، وقتی در جمعی حرفی از تو به میان بیاید، آن شخص چگونه توصیفت می‌کند مهم است.

این‌که بعد از گذشت چند سال، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است؛

این‌که آن ذهنیت مثبت است یا منفی،

این‌که تو را چطور آدمی شناخته، مهم است.

منطقی هستی و می‌شود روی دوستی‌ات حساب کرد؟

می‌گوید دوست خوبی بودی برایش یا مهمترین اشتباه زندگی‌اش شدی؟

این‌که خاطرات خوبی از تو دارد یا نه؟

این‌که رویایی شدی برای زندگی‌اش یا نه درسی شدی برای زندگی؟

به گمانم ذهنیتی که آدم‌ها از خود برای هم به یادگار می‌گذارند، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد وگرنه همه آمده‌اند که یک روز بروند.

صمد بهرنگی

برخورد اتفاقی با این مطلب خیلی برام جالب بود به دو دلیل؛ اول این‌که از بچگی یعنی همون دوران ابتدایی که داستان‌های صمد بهرنگی رو خوندم عاشقش شدم و ماندم!

و دلیل دوم این‌که محتوای مورد نظرم در پست قبلی دقیقا همین مسئله بود. حالا من چطوری گفتم و بهرنگی چه زیبا بیان کرده هم چیزی شبیه تفاوت میان ماه من تا ماه گردون هست:))

- موقعیت: 

بعد از چندسال که بی‌وقفه کاشت رو ناخنم بود، سه ماه پیش برداشتم. صبح ناخن‌کارم پیام داده که دوباره برم و حالا در مردّد ترین حالت ممکن بین کاشت مجدد یا عدم کاشت مجدد هستم

-دیروز بعد از مدت‌ها سری به بانک زدم و کمی تا قسمتی از خودم ناراحتم. یک جور حالت شرم‌ساری...