دختر پاییز

دختر پاییز

جز فکر تو در سرم همه عین خطاست
دختر پاییز

دختر پاییز

جز فکر تو در سرم همه عین خطاست

کلید اسرار طور!

پنجشنبه که رفتم استخر دیدم مادربزرگی که امسال به جمع اضافه شده تنهاست. داشت برای خودش تو قسمت کم‌عمق راه می‌رفت. رفتم پیشش گفتم اگر کاری داشتید به من بگید. تشکر کرد و من هم مشغول شنا شدم اما حواسم بهش بود. یک‌ساعتی گذشت و کمکش کردم بیاد بالا و با هم رفتیم جکوزی که دیدم ناراحته. گفت مچ پام گرفته و من براش ماساژ دادم تا ذره ذره آرام شد. بنده خدا کلی تشکر کرد و گذشت.

امروز به نسبت شلوغ بود و زیاد هم مونده بودم. توی جکوزی، کم‌کم می‌خواستم برم بیرون که طبق عادت دست زدم به گوشم و دیدم ای دااااد دوباره حلقه بالایی گوش چپم نبود‌! اول واکمن رو خاموش کردم و بعد عینک و کلاه و این‌ها رو گذاشتم کنار و شروع کردم به گشتن همون اطراف، بعد رفتم سراغ استخر و یکی‌یکی خانم‌ها متوجه شدن. همه داشتن می‌گشتن، بچه‌ها می‌رفتن زیر آب و بقیه هم مشغول شدن اما خبری نبود. رفتم توی سونا و زیر دوش و ... با یکی از خانم‌ها جکوزی رو گشتیم حتی چند لحظه خاموشش کردن که بهتر بشه دید اما نه به چشم اومد و نه زیر پا لمس شد. خیلی حالم گرفت و با غصه خداحافظی کردم. یک احتمال نیم‌درصدی هم دادم که توی خونه افتاده باشه. 

داشتم می‌رفتم سمت کمد حوله بردارم که یک‌هو همه با هم هورا کشیدن و خانم متصدی با هیجان و گوشواره به دست اومد دنبالم. برام جالب بود همه اون‌قدر خوشحال شدن. دوباره رفتم تو دیدم همون مادربزرگ پیداش کرده. کجا؟ تو همون جکوزی که دو نفره و با دقت تمام گشتیم. خلاصه تشکر کردم و خداحافظی.

توی راه خیلی خوشحال بودم. فکر کردم اون ماساژ مچ پا که اصلا به نظرم کار بزرگی نیومد حتما کمک مهمی برای اون خانم بوده و جوابش هم این شد که با وجود تلاش اون‌همه آدم، ایشون گوشواره رو پیدا کرد.

باز یاد این جمله پر مفهوم افتادم که؛ بی هیچ چشم‌داشت حراج محبت کنیم، ما همه خاطره‌ایم!

نظرات 2 + ارسال نظر
گیل‌پیشی سه‌شنبه 12 تیر 1403 ساعت 21:44 http://Www.temmuz.blogsky.com

سلام خواهری. خوبی؟
دلم واسه نوشته‌هات تنگ شده

سلام جانم
به قول همشهریمون؛ تو چنین خوب چرایی؟!

گیل‌پیشی دوشنبه 4 تیر 1403 ساعت 16:57 http://Www.temmuz.blogsky.com

مزد خوش قلبیت رو گرفتی

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.