چند وقت پیش تو گروه ساختمان غار تنهایی اعلام کردن قرار شده یک نفر برای سرویس کولر بیاد و هر کس میخواد اعلام کنه. خب من خیلی میخواستم ولی چون نمیتونستم برم چیزی نگفتم چون به هر حال باید چک میشد. خلاصه گذشت تا دو روز پیش که رفتم دیدم ای داد هوا بینهایت گرم هست و خفه کننده. بعد رفتم توی فکر که چطوری با سرویسکار سرشلوغ خودمون هماهنگ کنم. خودم هم که نمیتونم طولانی بمونم و خلاصه مشغولیت ذهنی درست شد برام.
دیروز صبح مشغول جابه جایی لباسهای تابستانه و زمستانه بودم که زنگ زدن رفتم دم در دیدم مدیر ساختمون هست گفت اونی که کولرها رو راه انداخته اومده کاری انجام بده و دیدم ماشین شما توی پارکینگ هست گفتم اگر مایل هستید کولر شما رو هم سرویس کنه! یعنی اون لحظه شدم مصداق مجسم خر و تیتاپ.
کمی بعد رفتم بالا دیدم طفلک آقای سرویس کار تو ظل آفتاب و عرقریزان داره کار میکنه. تو ماشین یک کلاه کپ مشکی داشتم براش بردم و خیلی خوشحال شد. بنده خدا وقتی کارش تمام شد و حساب رو پرداخت کردم گفت شما خیلی مهربون و با معرفت هستید. کلی خجالت کشیدم. گفتم خودش اینهمه زحمت کشیده تو اون شرایط بعد به من میگه با معرفت.
دیروز کلی این دوتا آدم خوب رو دعا کردم. بدون اینکه درخواستی کنم بهم کمک کردن.
- اون همدورهای قدیمی وقتی جواب سوالش رو ندادم و فقط به احوالپرسیش جواب دادم از رو نرفته و دوباره پرسیده: نگفتی ازدواج کردی یا نه:)))) متأسفانه اصلا عادت ندارم کسی رو مسدود کنم وگرنه الآن وقتش بود!
- امروز هیچکس تو استخر نبود من هم خودم رو خفه کردم و دارم بیهوش میشم از خستگی.
سلام پریسای عزیزم. خوبی؟
چقدر همگی مهربون و بامعرفتید.
چقدر سوالات خصوصی آزاردهنده هستن.
سلام به روی ماهت قشنگ


خودت که الهه مهری
کار خوبی کردی سرویس کردی،من که هنوز سرویس نکردم و شیراز هم جهنم شده
بله گرما وحشتناکه برای این فصل