تاریخ و تجربه به اتفاق نشون دادن که من یک عدد عهد شکن غیور هستم.
آرشیو اون وبلاگ رو که میخونم بارها و بارها نوشتم امروز فلان عهد رو با خودم بستم بعد چند روز که گذشته نوشتم امروز عهدم رو شکستم:)) خیلی جالبه که از رو هم نرفتم و بارها تکرار شده و ثبتش کردم.
سال پیش دو تا ست گرمکن و شلوار از دیجی سفارش داده بودم برای پیادهرویهام. ست پاییزه زیاد جالب نبود اما اون زمستانه خیلی عالی بود. حالا امسال چند وقتیه باز شروع کردم به راه رفتن هدفمند و دوباره دلم ست گرمکن خواست از قضا دیدم گرمکن پارسالی رو که به اجبار مشکی گرفته بودم امسال با رنگ دلخواهم موجود کرده. خلاصه از چند روز پیش هی رفتم تو سایت و هی گفتم من که قهرم و صفحه رو بستم تا بالاخره امروز دیدم ای داد که قیمتش هم آف خورده و اینگونه شد که زدم تو کاسه و کوزه عهد و پیمان و بالاخره سفارش دادم. برعکس تو این عهدنامه آخری خودم رو تهدید هم کرده بودم و هرکس عهد بشکنه خره هم گفته بودم ولی واقعا نمیشد مقاومت کرد آخه نیاز داشتم بهش جان عمهام!!
نکته شرمآور قضیه این هست که دلم نیومد به همون ست بسنده کنم. گفتم یا مزد تمام یا منت و در کنارش چندتا چیز غیر ضروری دیگه هم رفت تو سبد خرید و ثبت شد حتی هدفون بیسیم که در انواع و سایزهای مختلف دارم.
الآن هم اومدم برای رهایی از وجدان درد اینجا نوشتم چه شکرخواری عظیمی کردم که آخرش بگم اصلا دلم خواست و فدای سرم و مبارکم باشه و از این جفنگیات تا حداقل دیگه بهش فکر نکنم:(
سلام خواهر گلم. خوبی؟
مثل وسوسه خوردن نودل یا تنبلی
منم زود تسلیم وسوسههام میشم
خریدها مبارکت باشه عزیزم
سلام عزیزمممممم.
مرسی از پیامت به شدت احتیاج دارم به شنیدن اینکه تنها نیستم