مدتی پیش چندتا گلدون جدید بردم کاخ تنهایی ولی به فروشنده گفتم گیاهی بده که یک هفته ده روزی یک بار آبیاری بخواد. اون هم دوتا سانسوریا پاکوتاه داد و یک گیاه دیگه که نمیدونم اسمش چیه! خودش گفت برگ انجیری ولی فکر نکنم اون باشه. بهر حال گلدونهارو گذاشتم و دیگه زیاد اون خونه نرفتم. اون هفته دیدم هر دو گلدون سانسوریا پاجوشهای جدید زدن و کلی خوشحال شدم اما اون یکی با همون سهتا برگی که داشت مونده بود و هیچ فرقی نکرده بود. امروز که رفتم در کمال ناباوری دیدم یک برگ جدید گوگولی آورده و واقعا ذوق کردم کلی هم قربونش رفتم و تشکر کردم ازش. عاشق جوانه زدن گیاهان هستم و همیشه بیدرنگ یاد استاد مشیری میفتم و این بیت که: با جوانهها نوید زندگیست/ زندگی شکفتن جوانههاست
واقعا احساس زندگی میکنم با این شعر و مصادیقش.
سلام قشنگ مینویسیدچندتاپستتونوخوندم.یاددوران خوش مجردی خودم افتادم.ایشالله همیشه خوشحال باشید
ممنون که خوندید.
براتون آرزوی سلامتی دارم
آخی چه گوگولیه
منم عاشق گل و گیاهم وقتی میبینم دارن خشک میشن به شدت دلم میگیره
دقیقا منم همینطور
سلام سپیدار جانم. خوبی؟
سلام دوست جونم خوبم عزیزم
مدل ساقه هاش و رفتارش من رو به یاد گیاه باباآدم انداخت. اونهم مثلا اگر سه شاخه باشه، جدیده که جوونه میزنه یکیش خشک میشه و همیشه سه تا می مونه. :))
واقعا؟! چه جالب

ولی خدا کنه برگش خشک نشه دلم میگیره آخه
سرچ کردم خیلی شبیه هست
سلام سپیدار جان. چقدر خوشحال شدم پست جدیدت رو دیدم. سرشار از زندگی بود
چقدر تو مهربونی آخه عزیزمممم
مرسی ازت