دختر پاییز

دختر پاییز

جز فکر تو در سرم همه عین خطاست
دختر پاییز

دختر پاییز

جز فکر تو در سرم همه عین خطاست

عشق پیری

چندسال پیش اف۱ گفت قراره بریم باغ و خواست باهاشون برم. من هم قبول کردم و رفتیم. همراهمون خواهرشوهرهاش بودن و دوتا از خانم‌های فامیلشون. خیلی بهمون خوش گذشت و خاطره خوبی شد.

ماه گذشته اف۱ زنگ‌ زد و گفت عروسی دعوت شده و خواست حدس بزنم از طرف کی اما نتونستم. گفت فلانی خانم!!! (یکی از همراهان باغ مذکور)

اصلا باورم نمی‌شد. این خانم مورد نظر بالای ۷۰ سالش هست و خب هیچ‌وقت ازدواج نکرده بود. کنجکاو داماد شدم که گفت داماد هم محله‌ایشون بوده و از دوران نوجوانی خانم رو دوست داشته اما قسمت هم نشدن و آقا ازدواج کرده و بچه‌دار هم شده. حالا یکی دو سال پیش همسرش فوت کرده و نمی‌دونم چطوری اومده خواستگاری و خلاصه عروسی کردن.

راستش تو تصورم این بود که مثلا یک مجلس محدود هست با تعدادی آدم بزرگ و خطبه عقد و این حرف‌ها اما وقتی فیلم‌هاش رو دیدم کلی تو دلم قند آب شد بس که زیبا بود همه چیز. خانم قشنگ رفته بود آرایشگاه و آرایش عروس گرفته بود. با لباس سفید خیلی شیک و کمی ساده‌تر از لباس عروس. داماد هم ماشالله سرحال و پرانرژی. عروسی توی باغ بود، آهنگ شاه پسر داریم دوماد پخش می‌کردن، حتی گیفت آماده کرده بودن و موقع خوش‌آمدگویی به مهمون‌ها می‌دادن.

اصلا تو تصورم نمی‌گنجید عروس و داماد بالای ۷۰ سال رو این‌جوری ببینم. خیلی قشنگ بودن و پر از امید به زندگی.

عشق پیری جنبید و سر به رسوایی نزد...

چجوری میشه واقعا؟!

خوشم با این‌چنین دیوانگی‌ها:))

تو علائم سرماخوردگی از گرفتن صداش خوشم میاد!
تجربه (البته تجربه من) نشون داده گرفتگی صدا تو سرماخوردگی دو نوع هست؛ یکی با گرفتگی بینی و دیگری ناشی از آزردگی ریه و اطرافیانش. این سری که بیمار شدم چون از نوع ابتلا به این ویروس نکبتی بود گرفتگی صدای نوع دوم رو تجربه کردم و از اون‌جا که آدم بسیااااار پرحرفی هستم و خب نمی‌تونستم تو حرف زدن به نقطه رضایت برسم، بسی بداخلاق شده بودم و به هر بهانه‌ای حمله می‌کردم. امروز بعد از گذشت حدود ۱۲ روز تازه رسیدم به گرفتگی صدای نوع اول.
صبح داشتم میومدم این‌ور و طبق معمول تو راه کنسرت تک‌نفره برای خودم اجرا می‌کردم. در حین هم‌خوانی با شادمهر دیدم چقدرر صدام شبیهش شده. انقدررر خر کیف شدم که تمام مسیر آهنگ رو تکرار کردم و باهاش خوندم. صدالبته که وقتی رسیدم افتادم رو سرفه و جان مبارک دراومد.
- وقتی رسیدم این‌جا رفتم کنتور آب رو باز کنم، همین‌که دسته رو بردم بالا یک فقره مارمولک به نسبت بزرگ به حرکت درآمد. سه متر پریدم عقب و دستم شروع کرد به مورمور. کم مونده بود پس بیفتم. تازه به این فکر کردم که اگر قبل از بازکردن کنتور دیده بودمش نمی‌دونم باید دست به دامن کدوم همسایه میشدم واقعا!! 
احتمالا اف۳ برام جذبش کرده چون دو سه شب پیش تو خونه داشت باغچه‌ها رو آب می‌داد بهش گفتم بذار من برم بالا چون مارمولک‌ها میپرن بیرون و می‌ترسم. بهم گفت سعی کن باهاشون دوست بشی، مثلا یکیشون رو بگیر و نوازشش کن تا ترست بریزه. از همون موقع ترس و وحشت و حالت تهوعش اومد سراغم و بالاخره آمد به سرم... 
- شبکه‌ای که آهنگ‌های دهه شصتی پخش می‌کنه صبح یکی از موزیک‌های احمد آزاد رو گذاشت مربوط به همون دوره "خوشکل موشرابی" خیلی حس خوبی بهم داد. یاد شیوا افتادم که نوارکاستش رو داشت و برای من‌هم کپی کرد. فکر کنم اول راهنمایی بودم... یادش بخیر چه خوب بود همه چیز.
خلاصه که با همین جفنگیات حالم خوش شد امروز. بیش باد:))

-- حرف اضافه؛
هوا بوی پاییز میده و ... یاد گردش یک روزه پارسال افتادم و این‌که چقدر بهم خوش گذشت. به معنای واقعی تمام معیارهای پیک‌نیک ایده‌ال من رو داشت. زمانش، مقصدش، خوراکی‌هاش، سبُک‌بازی‌هاش، خندیدن‌هاش، دیدن درخشش یک عالمه ستاره توی اون تاریکی و خلاصه همه چیزش عالی بود به حدی که حتی اون گند آخرکار هم نتونست خوشی رو از دلم دربیاره. 

دیوار کوتاه وبلاگ

چند وقت پیش که برق قطع شد برای گذران سریع‌تر زمان بی‌برقی داشتم تو گوشی می‌چرخیدم که به یک به اصطلاح ریلیتی شو برخوردم. بخاطر مناظر و عناصر لاکچری کمی بیشتر نگاه کردم و این کمی یعنی همشو دیدم. 

یعنی به قدری جلف، بی‌معنی، بی‌محتوا، مستهجن و ... هست که کل سیستم عصبیم رو بهم ریخت. یک مشت خُل و ملنگ بی‌سواد و پر ادعا.

با خودم گفتم ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجا؟ آخرش هم رفتم سراغ بانک زنانه و ...

خلاصه پر از غر و نق و فحش و از این دست مسائل شدم و چون گفتنش در دنیای واقعی مصداق تُف سر بالا بود اومدم این‌جا غر بزنم و برم پی زندگی‌ آبرومندانه خودم:))


سوسول!

من آخرش نفهمیدم سوسول یعنی چی و چرا همه بهم می‌گفتن سوسول؟! 

کالای مکشوفه:)

تو کمد چشمم خورد به اسپیکری که چند سال پیش اشانتیون خرید گوشی بود. انقدرررر صداش خوب و فراگیره که حد نداره.

باورم نمیشه روزگاری اشانتیون گوشی اسپیکر بوده و حالا حتی شارژر هم نداره!

دیشب وقتی برگشتم هنوز یک ساعت مونده بود برق بیاد. زنگ زدم خونه و بازگشت موفقیت‌آمیزم رو اطلاع دادم بعد اسپیکر رو به گوشی وصل نموده و در حالت درازکش مشغول حکم آنلاین شدم.

تو اون تاریکی دلچسب آهنگ قطار پخش شد و تمام لحظه‌های باشکوهم زنده شد. اصلا فکر نمیکردم آهنگ مورد علاقه‌ی یک کله‌پوک،  منم هیجانی و احساساتی کنه. 

خلاصه غرق آهنگ شدم و بازی رو باختم ولی به حال خوبش می‌ارزید. الآنم باز برق رفته و من مراحل فرایند دیشب رو تکرار کردم اما انگار تاریکی، درصد بیشتری از اون لذت رو ایجاد کرده بود!

برای خالی نبودن عریضه

یک دل سیررررر مطالب و پست‌های اینجا رو خوندم.

دستاورد: به اندازهٔ یک عمرِ طولانی تغییر کردم. این کلام و این نوشته‌ها برام خیلی غریب هستند. 

- به قدری عمیق درکم می‌کنه و با حوصله به حرف‌هام گوش میده که احساس می‌کنم بالاخره بعد از نیم‌قرن!! موفق شدم هیجاناتم رو کنترل کنم.

تبریک به خودم:)