چندسال پیش اف۱ گفت قراره بریم باغ و خواست باهاشون برم. من هم قبول کردم و رفتیم. همراهمون خواهرشوهرهاش بودن و دوتا از خانمهای فامیلشون. خیلی بهمون خوش گذشت و خاطره خوبی شد.
ماه گذشته اف۱ زنگ زد و گفت عروسی دعوت شده و خواست حدس بزنم از طرف کی اما نتونستم. گفت فلانی خانم!!! (یکی از همراهان باغ مذکور)
اصلا باورم نمیشد. این خانم مورد نظر بالای ۷۰ سالش هست و خب هیچوقت ازدواج نکرده بود. کنجکاو داماد شدم که گفت داماد هم محلهایشون بوده و از دوران نوجوانی خانم رو دوست داشته اما قسمت هم نشدن و آقا ازدواج کرده و بچهدار هم شده. حالا یکی دو سال پیش همسرش فوت کرده و نمیدونم چطوری اومده خواستگاری و خلاصه عروسی کردن.
راستش تو تصورم این بود که مثلا یک مجلس محدود هست با تعدادی آدم بزرگ و خطبه عقد و این حرفها اما وقتی فیلمهاش رو دیدم کلی تو دلم قند آب شد بس که زیبا بود همه چیز. خانم قشنگ رفته بود آرایشگاه و آرایش عروس گرفته بود. با لباس سفید خیلی شیک و کمی سادهتر از لباس عروس. داماد هم ماشالله سرحال و پرانرژی. عروسی توی باغ بود، آهنگ شاه پسر داریم دوماد پخش میکردن، حتی گیفت آماده کرده بودن و موقع خوشآمدگویی به مهمونها میدادن.
اصلا تو تصورم نمیگنجید عروس و داماد بالای ۷۰ سال رو اینجوری ببینم. خیلی قشنگ بودن و پر از امید به زندگی.
عشق پیری جنبید و سر به رسوایی نزد...
چجوری میشه واقعا؟!
چند وقت پیش که برق قطع شد برای گذران سریعتر زمان بیبرقی داشتم تو گوشی میچرخیدم که به یک به اصطلاح ریلیتی شو برخوردم. بخاطر مناظر و عناصر لاکچری کمی بیشتر نگاه کردم و این کمی یعنی همشو دیدم.
یعنی به قدری جلف، بیمعنی، بیمحتوا، مستهجن و ... هست که کل سیستم عصبیم رو بهم ریخت. یک مشت خُل و ملنگ بیسواد و پر ادعا.
با خودم گفتم ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجا؟ آخرش هم رفتم سراغ بانک زنانه و ...
خلاصه پر از غر و نق و فحش و از این دست مسائل شدم و چون گفتنش در دنیای واقعی مصداق تُف سر بالا بود اومدم اینجا غر بزنم و برم پی زندگی آبرومندانه خودم:))
من آخرش نفهمیدم سوسول یعنی چی و چرا همه بهم میگفتن سوسول؟! 


تو کمد چشمم خورد به اسپیکری که چند سال پیش اشانتیون خرید گوشی بود. انقدرررر صداش خوب و فراگیره که حد نداره.
باورم نمیشه روزگاری اشانتیون گوشی اسپیکر بوده و حالا حتی شارژر هم نداره!
دیشب وقتی برگشتم هنوز یک ساعت مونده بود برق بیاد. زنگ زدم خونه و بازگشت موفقیتآمیزم رو اطلاع دادم بعد اسپیکر رو به گوشی وصل نموده و در حالت درازکش مشغول حکم آنلاین شدم.
تو اون تاریکی دلچسب آهنگ قطار پخش شد و تمام لحظههای باشکوهم زنده شد. اصلا فکر نمیکردم آهنگ مورد علاقهی یک کلهپوک، منم هیجانی و احساساتی کنه.
خلاصه غرق آهنگ شدم و بازی رو باختم ولی به حال خوبش میارزید. الآنم باز برق رفته و من مراحل فرایند دیشب رو تکرار کردم اما انگار تاریکی، درصد بیشتری از اون لذت رو ایجاد کرده بود!
یک دل سیررررر مطالب و پستهای اینجا رو خوندم.
دستاورد: به اندازهٔ یک عمرِ طولانی تغییر کردم. این کلام و این نوشتهها برام خیلی غریب هستند.
- به قدری عمیق درکم میکنه و با حوصله به حرفهام گوش میده که احساس میکنم بالاخره بعد از نیمقرن!! موفق شدم هیجاناتم رو کنترل کنم.
تبریک به خودم:)