X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 23 آبان 1396

زمین می لرزد و آدمها...

۵ دی ۱۳۸۲ وقتی زلزله بم اومد من ۲۷ ساله بودم. همون روزا باید به یک نفر جواب میدادم ولی بعد از زلزله اونقدری روحم آزار دید که جوابم منفی شد. هیچوقت هم بابتش پشیمون نشدم. (بخصوص این روزها واقعا خوشحالم که تن به ازدواج ندادم!) روزهای سخت و دردناکی بود، پر از وحشت و اضطراب و نگرانی بابت پدر و مادرهای فرزند از دست داده و یا فرزندان بی خانواده شده. شانس آوردم شرایط تدریس تو هنرستان فراهم شد و مشغولم کرد.
دوباره زلزله اومده، زلزله ای شدید و پر از خسارت اما این بار فقط گفتم خدا به همگی رحم کنه و به خسارت دیدگان صبر و تحمل بده. نمی دونم بی حس شدم یا واقعیت پذیریم بیشتر شده؟ اعتراف می کنم بعد از شوک ناشی از رفتن آرمین کمتر از مرگ و میرها دلگیر میشم. راحت تر می پذیرمشون. اما بهر شکل امیدوارم خداوند خودش به همه کمک کنه و دیگه از این اتفاقات دردناک نیفته.
_شب جهنمی تو یادداشتم نوشته بودم "دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره"... بهم ثابت شد.

نظرات (4)
همان مرد [ web ]
(ایران)
اما از آنجا که سوخت و‌ساز ندارد کام نامراد،نه بوسه ای تکرار می شود نه نگاهی که ذره ذره وجودت را بلرزاند.

چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت 20:07
همان مرد [ web ]
(ایران)
اگر روزی مردی پیشانی ات را بوسید وقتی که می توانست لبهایت را هم ببوسد بدان او تمام قلب اش مال تو هست!

چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت 20:04
خدا رحمت کنه همه رفتگان زلزله را و ب خانواده ها ی داغدارشون صبر بده

چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت 20:02
سروش [ web ]
(ایران)
به نظرم تاثیرپذیری شما از رویدادی مثل زمین‌لرزه ی بم، فراتر از حالت عادی بوده. این جوری آدم خیلی آسیب‌پذیر میشه.
اما نکته مثبت رویکرد شما میتونه احساس مسئولیتتون نسبت به مسئله باشه.

سه‌شنبه 23 آبان 1396 ساعت 17:03
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد