X
تبلیغات
رایتل
شنبه 1 مهر 1396

بوی مدرسه

امسال بعد از سالها (خیلییییی سال)، حال و هوای مدرسه دارم. حال و هوای روزهای اول مدرسه. 
اول مهر 1361؛ خیلی منتطرش بودم اما اون روز بابا تنها رفت. من لباس پوشیده بودم باهاش برم اما وقتی سوار ماشین شد و بدون من رفت زدم زیر گریه. اولش آروم و بعد به شکل وحشیانه ای "خودمو تو گل میپلکوندم" انقدر زار زدم که خسته شدم. 
پدر جان مدیر مدرسه بود و بیشتر روزها من رو با خودش میبرد و من درک نمی کردم که دیگه باید تو شیفت دخترا برم مدرسه. اون روز هم شیفت دخترونه بعدازظهر بود و بابا به همین دلیل من رو با خودش نبرد تا ظهر که وقت رفتن شد. خیلی خوب بود... مدرسه ی بزرگ و زیبایی داشتیم. در واقع مدرسه رو آمریکایی هایی که تو شرکت صنایع الکترونیک کار میکردن ویژه ی بچه های خودشون ساخته بودن. میز و صندلی های شیک و فوق العاده راحت که هر کدوم برای یک نفر بود هرچند اون روزا من فکر میکردم مدرسه ی واقعی حتما باید نیمکت داشته باشه!
تو مدرسه خیلی مورد توجه بودم. همه با اسم کوچیک اونم اسم مستعارم صدام میکردن. هر مناسبتی بود من رو میبردن رو سن و خلاصه علمدار تمام مراسم بودم. واسه دهه فجر همون سال بهم لباس محلی پوشوندن و بردن بالا. دوتا آلبوم عکس ازم گرفتن اما فقط یه دونه به خودم رسید. دیروز وقت چایی پارتی خواهرانه آلبوم عکسام رو آوردم و چقدر بخاطر اون عکس ذوق کردیم.
تمام اینها باعث شدن خاطرات خوبی از دوران مدرسه بخصوص ابتدایی و راهنمایی برام بمونه.
خلاصه نمیدونم چرا امسال دوباره بوی اون روزها تو مشامم هست. دیروز عصر پر از هیجان بودم. خنکای نسیم شبانگاهی و تغییر ساعت رسمی کشور و این حال و هوا بهم انرژی میده تا امروز با انگیزه ی بیشتری برم محل کار.

... مغز مبارک تغییر ساعت رو نپذیرفته و من به ساعت پنجشنبه بیدار شدم!!!!
نظرات (1)
سروش [ web ]
(رومانی)
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
ک ز بند غم ایام نجاتم دادند
***
چ متن جالب و با روحیه ی خوبی نوشته‌ین. با اون همه توجهی ک تو مدرسه دریافت میکردین و اون همه بودن در راس یا مصدر امور، حق دارین دلتون برای اون موقعها تنگ بشه و هواش ر بکنین. من همچنان از مدرسه نفرت دارم!!

سه‌شنبه 4 مهر 1396 ساعت 12:54
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد