X
تبلیغات
رایتل
شنبه 18 شهریور 1396

عقد پسرم

بعد از هزاران فراز و نشیب بالاخره "پسرم" واسه ساعت 9 امشب 18 شهریور 96 مصادف با عید غدیر، وقت محضر گرفت.
از اول هفته که جریان رو بهم گفت فکرم درگیر شد. مادرش از خر شیطون پایین نیامد که هیچ کل بستگان رو هم بر خر شیطان سوار کرد. دو سه بار بهش زنگ زدم. از شگردهای ویژه ی زبان بازی استفاده کردم اما اثر نکرد. آخرین بار پنجشنبه باهاش تماس گرفتم. گفت از دختره بدم میاد و اصلا نمیتونم بپذیرمش! گفتم شما این پسر رو رها کردین ولی فامیل دختره حلقه زدن دورش، گناه داره. گفت خودش خواسته.
قرار بود مادره با یکی از برادرها برن محضر. "پسرم" خیلیییی به من اصرار کرد که برم ولی هرجور به قضیه نگاه کردم دیدم مصلحت نیست. اما جیگرم براش کباب شد. 
صبح که گوشی رو روشن کردم یه پیامک ازش رسید. انگار نیمه شب و به صورت همگانی ارسال شده بود. نوشته بود: " دوستای خوبم سلام. ببخشید الآن مزاحم شدم. مامان من فردا نمیاد. خوشحال میشم بیاین عقد من"
دلم خیلی گرفت. حتی خواهرهام با دیدن پیامک بغض کردن. 
نگرانشم... الآن باید خطبه جاری شده باشه اما جرات ندارم بپرسم. فقط امیدوارم همه چیز خوب پیشرفته باشه و بعد از این هم خوب بمونه.

پ.ن. وبلاگ محرمانه ام به فنا رفته. کل آرشیو 95 به اینور پریده!
نظرات (2)
جینگلبرتتم [ web ]
(ایران)
نفهمیدم پسرتون هست یا شما نامادریش هستی؟! داستان چیه وبلگتم که زدی دختر پاییز! هاها هامن حساسیت دارم به تناقض ،یکم از خودت بگو جیگر ،اگه اهل چتی جواب بده شماره بذارم

چهارشنبه 22 شهریور 1396 ساعت 01:27
سروش [ web ]
(استرالیا)
سالها پیش زاهدان دانشجو بودیم. "پسرم" چهار سال از ما جلوتر بود و با یه خانمی دوست بودن. خانواده ی "پسرم" مخالف سرسخت ازدواج بودن. پسرم ک آه در بساط نداشت، پای تعهد و علاقه‌ش ب دختره وایستاد و ازدواج کردن. تو عروسیشون تو زاهدان، جز من و دو تا از دوستای دانشگاهش، فقط مادرش و پسرعمه‌ش ر داشت. خیلی دل آدم بهش میسوزه.

سه‌شنبه 21 شهریور 1396 ساعت 00:46
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد