X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 11 تیر 1396

آرام، آرام آرام داره میره...

آذرماه 92، وقتی بعد از 25 سال اولین قرار رو با همبازی دوران بچگی گذاشتم و استرس تمام وجودم رو گرفته بود، یک همراه حاضر به یراق کنارم بود و بهم آرامشی داد که بهش احتیاج داشتم.
اسفندماه 92 وقتی پشت فرمون وسط چهارراه زرگری اون دعوای کابوس مانند اتفاق افتاد، یک دوست با وفا و بی ادعا خودش رو به من رسوند و به معنای واقعی تا آخر ماجرا همراهیم کرد.
شهریور 93 وقتی قرار بود واسه یه بنده خدایی با حضور خودش هدیه تولد بگیرم تا سورپرایز بشه، یک کارشناس خبره باهام اومد و خیلی حرفه ای جریان رو مدیریت کرد.
تو این سه چهار سال اخیر یه محرم راز صبور داشتم که کنارش بهترین حس های دنیا رو تجربه کردم، هر کاری که دلمون می خواست به پشتوانه ی هم کردیم و برای هم سنگ صبور بودیم. 
آرام عزیزم، دختر عمه ی کوچولویی که این اواخر دوست صمیمی و محرم اسرارم شده بود ساعت 5 صبح روز پنجشنبه 15 تیرماه 96 به سمت کشور دیگه ای پرواز می کنه که قراره زندگی مشترکش رو اونجا شروع کنه و این یعنی بغضی که بعد از رفتن امیر و علی گلوی من را فشرد باز تکرار میشه.
فقط امیدوارم این بغض طولانی نباشه... باید مراقب باشم یک ساعت دیگه که آرام واسه خداحافظی میاد اشک هام رو کنترل کنم... ای کاش بتونم.

نظرات (1)
سروش [ web ]
(آلمان)
یادم نیست وبلاگ شما ر کی و چطوری پیدا کردم اما میدونم سال ۹۴ بود. و جالب این ک نخستین مطلبی ک اینجا خوندم، کوچ پسرعموی سه‌تار نواز و پزشکتون بود ب آمریکا.

یکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت 23:02
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد