X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 7 خرداد 1396

حراج محبت بی هیچ چشمداشت

آرمین! 

هرکاری میشد کردم تا غم نبودنت حداقل ذره ای کمرنگ بشه. رفتم تهران پیش لیلا، همون که همیشه در کنار تو به عنوان بهترین دوست ازش یاد می کردم. همون که بعد از رفتن تو تنها دوست واقعی منه. خیلی مراقبم بود و سنگ تمام گذاشت. حالم بهتر شده بود. موزیک گوش کردم. واسه انتخابات فعالیت کردم و هیجان به خرج دادم.

اما...

جمعه تو مراسم باشکوه یادبودت دوباره قلبم آتیش گرفت. با دیدن عکس ها، عکس هایی که تو دور همی هامون گرفته بودیم. عکس هایی که با دختر کوچولوت گرفته بودی... تکنوازی نی، اجرای بی نظیر رفیقت از شعر زیبای استاد مشیری: "بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی..." و بغضی که امانش نداد و روی صحنه ترکید. همه و همه داغ دلم رو تازه کرد و باز جای خالی تو بیداد کرد.

امروز هم که اومدم پیشت رفیق و با دیدن اون چهره مهربون و لبخند منحصر به فردت با تمام وجود زار زدم. می دونستم اگه بودی بهترین برخورد رو با دوستای همراهم داشتی و مثل همیشه باعث افتخارم می شدی.

خلاصه جات خیلی بیشتر از چیزی که بشه توصیف کرد خالیه.

چه خوب روی اون سنگ حک شده که:

"بی هیچ چشمداشتی حراج محبت کنیم

ما فقط خاطره ایم..."

نظرات (3)
محمد [ web ]
(ایران)
با سلام.....شعری از مولانا
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به یوغ دیو در افتی دریغ آن باشد
جنازه ام چو ببینی مگو فراق فراق
که مرا وصل و ملاقات آن زمان باشد
فرو شدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد
تو را غروب نماید ولی شروق بود
لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد
کدام دانه برفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد
کدام دلو فرو رفت و پر برون نامد
ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد
دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشای
که های و هوی تو در جو لامکان باشد

شنبه 10 تیر 1396 ساعت 01:14
سروش [ web ]
(ایران)
یادشان گرامی.

جمعه 2 تیر 1396 ساعت 20:04
مجید [ web ]
(رومانی)
درود .
می خوانمت ..

چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت 23:35
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد