X
تبلیغات
رایتل
جمعه 1 بهمن 1395

دل بردی از من به یغما

من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
تو همایی و من خسته بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم
ور جوابم ندهی می رسدت کبر و منی
مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی
تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی
مست بی خویشتن از خمر ظلومست و جهول
مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی
تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ
باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی
من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی
خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند
سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی

- شنیدنش حس غرور داد...
نظرات (1)
سروش [ web ]
(آلمان)
به به، سعدی شیرازی. اگر چ بعضیا از جانبی میشنون ک شنیدنش براشون حس غرور داره، ما مثلا از جانب دیگه ای میشنویم؛ در آلبوم شعر و عرفان با صدای هنرمند بزرگوار شهرام ناظری...
دوست دارم خودم این ر یک بار بخونم و منتشر کنم.

سه‌شنبه 5 بهمن 1395 ساعت 22:35
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد